![]() |
![]() |
|
| love-is-everything |
|
سادگی را می نویسم عادتی ساده ترین زندگی را می نویسم مظهر دل دادگی ساده بودن ساده است در پیچ و تاب حرفها سادگی آن است که ساده بود به رسم زندگی ساده بودن را فقط در یک نگاه آشنا بین دستان نجیبت می شناسم هر نفس من همونم که یه روزی با تمام سادگی تک و تنها تورا خواستم بایه عشق بی هوس تویی که آغوش گرمت تکیه گاه گریه هاست گریه کردن عادته چاره دل فقط دعاست منو از خودم بگیر ای هم صدای سادگی که در این بیگانه بازار دستای تو آشناست من که آواره و چون شمعی غریب می سوزم در شب تاریک چشمات از غم در به دری نمی خوام فدات کنم به پای هر چه غربتم می دونم که این روزا تو از همه خسته تری
خسته از بود و نبود از واژه های هیچ و پوچ آره این خستگی ها بخاطر سادگیه پشت شیشه های نیرنگ نباید ساده شکست تکیه گاه اعتماد برای قلبمون کیه نازنینم تویی که برای ساده بودنم می تو نم به سادگی به عشق تو تکیه کنم اگر احساسم و از فنا شدن رها کنی می تونم سادگیمو به عشق تو هدیه کنم |
|
+به قلم
علیرضا(عاشق) |
|
|
آقا به عشق كربلا مي كشي عاقبت مرا خونم حلالت آقا خونم حلالت به عشق بين الحرمين مي كشي ام چرا حسين خونم حلالت آقا خونم حلالت
الحسين
ابوالفضل العباس
|
|
+به قلم
علیرضا(عاشق) |
|
|
آب - بابا
يه قصه قديمي يه قصه گوي خسته
واي بابا ندارم بابام چشماشو بسته
خدا بابام نمرده بابا اهل نَبرده
آب - بابا چه سخته نوشتنش رو تخته ... وقتي بابا نداري گفتنش هم چه سخته ... يه قصه قديمي يه قصه گوي خسته |
|
+به قلم
علیرضا(عاشق) |
|
|
در مورد درد و دل يك عاشق آشنا ولي غريب مي خواهم بگم يك عاشق كه اگه امروز از عشقش جدا شده بخاطره ديروزش بوده امروز يه روز خاص و باور نكردني هست منتظرم............................................. او نمي آيد ! چرا؟ چرا نمي آيد ؟ ولي من منتظر خواهم ماند تا بيايد ولي ته دلم احساس عجيبي دارم مي ترسم مي ترسم و مي ترسم مي ترسم خاطرم گمشده اي ميان دل او باشد هوا سرد است. تنم مي لرزد. نمي دانم از سرما است يا از ترس ترس از بي... مي ترسم بگم شايد واقعيت داشته باشد. شايد او تنها به سفر غم برود من نمي توانم به اين سفر تنها بروم به او نياز دارم ... واقعاً به او نياز دارم ... تمام زندگيم رو فداش مي كنم كه يك بار صورت ماه شو تماشا كنم اما او از من فرار مي كنه انگار من ترسناك ترين موجود عالم هستم چرا از دست من فرار مي كند؟ زنگ مي زنم جواب نمي دهد! چرا؟ اتفاقي افتاده ؟ بازهم تنم مي لرزد ديگر طاقت نداشتم اشك از چشمانم جاري شد من دارم گريه مي كنم؟ اين من هستم كه گريه مي كنم؟ درست بود من از درد تنهايي گريه ميكردم ولي هر چه سعي مي كردم نمي توانستم جلو گريه خود را بگيرم جوري گريه مي كردم كه خودم باورم نمي شد زنگ زدم .................................................. ولي باز هم مثل هميشه او جواب نمي داد ناراحت..... ناراحتم بسيار ناراحتم.... ولي چه كنم مجبورم...؟!؟! نه من مجبور نيستم ...!؟! او را فراموش ميكنم آره درست است او را فراموش مي كنم از او بَدم مي آيد نمي خواهم چهره اش را ببينم. ولي به اين راحتي هم نسيت چگونه او را كه تمام زندگيم هست فراموش كنم دوستش دارم با تمام وجود چه زيباست چه زيبا...! چهره ام كه در ميان آينه آشفته و پريشان است ولي در اعماق ديدگانم خشمي وجود دارد خشم انتقام!انتقام... ولي نمي توانم تلفن زنگ مي زند از جايم تكان نمي خورم تنم مي لرزد (( الو... الو... )) (( الو... سلام منزل خدا بنده ...)) ((خير... اشتباه است)) و نااميد بر جا مي نشيند از چشمانش اشك جاري بود و او بود كه در تنهايي خود گم شده بود كمك: اگر شما توانستيد آن صحنه را تجسم كنيد راهي براي او پيشنهاد كنيد .ممنون
|
|
+به قلم
علیرضا(عاشق) |
|
|
توي باغا گل سرخي توي آسمون ستاره جايي رو سراغ ندارم كه نشون از تو نداره تاريج تولــــــــد تو توي دفتـــر حســـابم شب كه چشمام و مي بندم باز نمي ذاري بخوابم عكس تو جور عجيبي توي چشمام مي درخشه ديوونم خدا مي دونه كاش خودش منو ببخشه وقتي من تو آسمونم تو توي راه زميني مشكل اينه چون عزيزي هر جا باشي نازنيني توي خرداد گل ياسي توي آبان گل مريم چه شكنجه قشنگي مي كشي من وتو كم كم چه تفاهمي تو عاقل دل من مات ديوونه درمونم دست چشاته اينم آخرين بهونه تنها آرزوم همينه تا يادم نرفته راستي
|
|
+به قلم
علیرضا(عاشق) |
|
|
خونه تماس با من آرشيو |
| درباره خودم |
کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت
یا حق علیرضا(عاشق) |
| . آمار سايت |
| . نظر سنجي |